مرجع وبلاگ نویسان استان همدان

اطلاع رسانی و انعکاس مطالب و اخبار وبلاگ های استان همدان

مرجع وبلاگ نویسان استان همدان

اطلاع رسانی و انعکاس مطالب و اخبار وبلاگ های استان همدان

مرجع وبلاگ نویسان استان همدان
طبقه بندی موضوعی
پیوندها



در این وبلاگ
در كل اينترنت
  • بهشت و جهنم - فاجعه مهاجرت روستائیان به شهرها!

    پنجشنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۵، ۰۹:۴۱ ق.ظ

    یکی از آرمانهای اصولی انقلاب و همه انقلابیون در سرآغاز کارش پیشگیری از مهاجرت جنون آمیز روستائیان به شهرها و بلکه پدید آوردن مهاجرت دوباره از شهرها به روستاها بود. ولی با همه تدابیری که اندیشیده شد و به اجرا درآمد حاصب کار بطرزی فجیع معکوس از آب درآمد و در طی مدت ربع قرن از پیروزی انقلاب طبق آمار رسمی حدود هشتاد هزار روستا بصورت کاملا متروکه درآمدند و مهاجرینش در شهرها مولد بزرگترین مشکل اقتصادی و فرهنگی برای نظام شدند. و همین امر به تنهائی بسیاری از اهداف و برنامه های کلان انقلاب را به بن بست کشانید و حاصلی هولناک ببار آورد. چرا؟ بر هر اهل عقل و انصافی واضح است که انقلاب ما در عرصه خدمات اقتصادی و صنعتی و رفاهی و آموزشی و بهداشتی به روستاها و شهرهای کوچک و دورافتاده، یکی از موفقترین انقلابات تاریخ معاصر جهان بوده است و این واقعیت حتی از زبان دشمنان انقلاب نیز به گونه ای اعتراف می شود منتهی با تعبیری وارونه. خدمت به مستضعفین یکی از آرمانهای درجه یک هر انقلاب مردمی است و انقلاب ما در این امر با وجود هشت سال جنگ تحمیلیش باز هم موفق بوده است. به اعتراف فیدل کاسترو یکی از بزرگترین انقلابیون جهان معاصر، انقلاب ما از این لحاظ موفق تر از انقالب کوباست با اینکه عمر انقلاب کوبا بیشتر از انقلاب ماست و مواجه با هیچ جنگ بزرگی هم نبوده است.
    پس علت این وارونگی چیست؟ زیرا به وضوح شاهدیم که این آرمان بزرگ در جنبه فرهنگی به نتیجه ای معکوس رسیده است و نیز در جنبه استقلال اقتصادی از وجه کشاورزی آن که اصل استقلال هر کشوری محسوب می شود. این شکست دوم معلول شکست اول است. چرا با اینکه نفس انقلاب ما فرهنگی بود ولی در این جنبه شکست خورد؟ زیرا می دانیم که یکی از علل اولیه رشد اعتیاد و بزهکاری و مفاسد اخلاقی و مشاغل کاذب و خلاف شرب و خلاف مصالح انقلاب همین مسئله مهاجرت حیرت آور و میلیونی روستائیان به شهرها بوده است. و همین امر از علل درجه اول رشد بی هویتی و لامذهبی بوده است و شهرهای بزرگ ما نیز متقابلا از این مهاجرتها دچار خسارتهای عظیم فرهنگی و اخلاقی و بهداشتی و متعاقباً اقتصادی شده اند.
    چرا در حالیکه تکنولوژی پیشرفته و رفاه مدرن و بهداشت و درمان و آموزش تا اعماق کوره دهات رسوخ نمود ولی به جای اینکه روستائیان را در زادگاه خود امیدوار سازد و نگه دارد آنها را به نفرت از وطن رسانید و از روستاها فراری داد و به شهرها کوچاند و مجال و امکان سیر طبیعی انتقال از سنت به مدرنیته را از آنها گرفت و همه را دیوانه و مفتون ساخت؟ این فاجعه دلایل بسیار دارد ولی به نظر ما دلیل درجه یک آن چیزی جز حضور دکل های تلویزیون بر قلل کوهها نیست. ما این واقعیت را به عینه مشاهده کرده ایم. زیرا اولین چیزی که به روستاها رفت تلویزیون بود که خیلی زودتر از تلفن و مدرسه و اداره بهداشت و حمام و لوله کشی آب همچون طاعونی بر سر روستائیان فرود آمد و همه را از خود بیگانه و دیوانه ساخت و فراری داد.
    یک روستائی هنگامیکه در مقابل تلویزیون نشست برای اولین بار خود را بدبخت ترین انسان جهان یافت زیرا او نمی دانست که در تلویزیون فقط سیمای خوشبختی تئاتری شهرها به نمایش درمی آید. او نمی دانست در پس پرده این نمایش، چه جهنمی برپاست. او آنگاه به این واقعیت پی برد که دیگر راه برگشتت نداشت. درست مثل شهریانی که به فرنگ می روند. آنانکه تلویزیون را سنگ زیر بنای پیشرفت می دا نستند این تراژدی را پدید آوردند. هنوز هم بسیارند روستاهائی که مدرسه ندارند، پزشک ندارند، آب بهداشتتی ندارند، مجاری فاضلاب ندارند، حمام ندارند ولی تلویزیون و ماهواره دارند. در این روستاها هر کسی هم که باقی مانده است یا مفلوج است و یا افسرده و معتاد و روانی شده است. پسران به شهرها رفته و دختران مانده و مبدل به همسران دوم و سوم پیرمردها می شوند. و بسیاری خودکشی می کنند. بسیاری از روستا می گریزند و در شهرها به فحشاء و اعتیاد کشیده می شوند. براستی این دکل ها چه می کنند؟ روستائیان را به شهرها و شهرستانی ها را به مراکز استان و سپس به پایتخت و از آنجا به فرنگ می فرستند. و این سلسله مراتب هبوط از بهشت و سقوط در جهنم است: جهنمی که از راه دور عین بهشت می ماند. گوئی رسالت تلویزیون بهشت جلوه دادن جهنم است. شاید گفته شود که این راه اجتناب ناپذیر است که دیر یا زود دارد ولی سوخت و سوز ندارد. بنظر ما اصلا چنین نیست زیرا چنین فاجعه ای در کشورهای پیشرفته صنعتی که این روند را بطور طبیعی طی کردند رخ نداده است. متاسفانه چنین می اندیشیم که با وارد کردن تکنولوژیهای جدید به کشور و اسلامیزه کردن و کلاه شرعی بر سر آن نهادن می توان آنرا مهار نمود و بدرستی بکار گرفت.
    روزی از پیرزن سیّدی که عمامه سبز نیز بر سر داشت و پای فیلمهای مستهجن نشسته بود پرسیدم: مادر آیا اشکال شرعی ندارد؟ با قاطعیت تمام گفت: خیر! ما از آقا سوال کردیم گفت ثواب هم دارد چون مانع غیبت کردن می شود. جالب اینکه این پیرزن در طویله خود با گاوش زندگی می کرد و تلویزیون هم داشت ولی بخاری نداشت و با بچه هایش می لرزید. براستی آیا چه کسی مسئول این فاجعه ملی است؟
    من که خود هرگز کمترین پست و منصبی نداشته ام در قبال این فاجعه احساس جنایت می کنم و خود را به عنوان یک شهروند متمدن مقصر می یابم. شما چطور؟
    دائرةالمعارف عرفانی جلد ۵ ص ۲۲۶


    منبع: بی همتا
    http://bihamta94.blog.ir

     

    نظرات  (۰)

    هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">